تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

 

  من پذيرفتم که عشق افسانه است  ...    اين دل درد آشنا ديوانه است

  مي روم شايد فراموشت کنم      ...     با فراموشي هم آغوشت کنم

  مي روم از رفتن من شاد باش      ...       از عذاب ديدنم آزادباش

  گر چه تو تنها تر از ما مي روي     ...      آرزو دارم ولي عاشق شوي

  آرزو دارم بفهمي درد را          ...          تلخي بر خوردهاي سرد را

 

+ نوشته شده در 86/08/29 12:58 توسط نیما |


       هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

 

               وسعت تنهائيم را حس نکرد...

 

                            در ميان خنده هاي تلخ من...

 

       گريه پنهانيم را حس نکرد...

 

                   در هجوم لحظه هاي بي کسي...

 

                                      درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

 

                 آن که با آغاز من مانوس بود...

 

                                  لحظه پايانيم را حس نکرد.....

 

 TinyPic image

+ نوشته شده در 86/08/28 14:29 توسط نیما |


+ نوشته شده در 86/08/28 13:57 توسط نیما |


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

+ نوشته شده در 86/08/27 14:5 توسط نیما |


  

 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم

همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنیو بجای اینکه لبریز

کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوستش داری

 

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یبار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده

 

چقدر سخته توی خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچی بجز سلام نتونی بگی

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری

 

چقدر سخته گل آرزوهاتو توی باغ دیگری ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی . . .

 و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک . . .

 

 

 

+ نوشته شده در 86/08/26 14:50 توسط نیما |


دنبالت مي گردم اي گمشده ي روزها و شبهاي من ... کجايي ؟
  
نيستي ؟ کاش بودي تا سر بر شانه ات مي گذاشتم ... تا
 
ميگريستم ... ز دست اين دنياي بي وفا که مرا اينگونه کرد ...
 
اري ... کاش مي يافتمت ... کاش چشمانم را مي بستم و مي
 
گشودم و تو را احساس مي کردم عزيز دل ... باشد نيستي ... هر
 
جا هستي خوش باشي ... تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده
 
ام ... اي تنهاترين گمشده ام ...
 
نگو بار گران بوديمو رفتيم
 
نگو نا مهربان بوديمو رفتيم
 
اخه اينها دليل محکمي نيست
 
بگو با ديگران بوديمو رفتيم . . .

 

 

 آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است

خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سال‌ها دير کرده است در آيينه به خود نگاه مي‌کنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده . . .

 

+ نوشته شده در 86/08/23 13:52 توسط نیما |


 
 
 
زندگی خالی است آن را پر کن.
زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی درد است آن را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .
 

+ نوشته شده در 86/08/23 11:37 توسط نیما |


 

کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

 

+ نوشته شده در 86/08/23 9:41 توسط نیما |


 آن شب گفتي كه مي روي

من گريه كردم و گفتم: به خدا مي سپارمت

گفتي: بروم؟

ديدم كه در نگاه تو ترديد موج مي زند

آرام گفتم: برو

وقتي كه خواستي بروي گفتم: برو ولي زود برگرد!

گفتي: چرا؟

گفتم: تو ميروي كه دوباره برگردي اما زودتر بيا كه چشمم به در است.

برگشتي و گفتي: من هيچ وقت نمي روم

من مي دانستم كه مي روي، چشمان تو را بوسيدم!

 

 

در دادگاه عشق

 

                        قسمم قلبم بود

 

                                                   وكيلم دلم بود

 

                                                                          و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

 

قاضي نامم را بلند  خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد

 

                                                                                             پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 

                                                                          و من گفتم به تو بگويند:

 

                                                                                                 " دوستت دارم"

+ نوشته شده در 86/08/23 9:38 توسط نیما |


گلدان روي ميز تنها 2 شاخه گل رز خشك شده دارد................ يادت هست؟!

اولين باري كه شاخه رز سرخي به من دادي نمي دانستم چرا،  اما دومين شاخه رز سرخي كه هديه دادي فهميدم چرا......................... و حالا مدت هاست كه تنها اين دو شاخه خشك شده مهمان گلدان قلبم شده اند........ يادش بخير!

 

يادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يك كسي بهتر از بودنشه، چشمات رو ببند و اون لحظه اي كه كنارت نباشه رو بخاطر بيار

اگه چشمات خيس شد، بدون به خودت دروغ گفتي و هنوز دوستش داري.

+ نوشته شده در 86/08/23 9:27 توسط نیما |


رفتی ولی غم رفتنت را در دلم یادگاری گذاشتی چه یادگار قشنگی...!؟(قشنگیش واسه خاطرات با تو بودن) چه یادگار تلخی...(تلخیشم واسه لحظات بی تو بودن) واسه منی که الان هیچی نیستم همین غمت یک دنیاست. میدونی من با وجود تو پر می گرفتم وبال می گشودم به سوی آرزوهای محال ولی الان چی؟ الان نه حرفی نه دلی نه قلبی نه احساسی برام مونده... به خدا دلم واسه خودم میسوزه... وقتی به یاد حرفات می افتم به یاد قولایی که بهم دادیم. نمیدونم چرا با این همه سوختنم هنوزم دوستت دارم. نکنه طلسمم کردی؟ آره تو با چشمات با یک نگاه غریبانه منو این جوری اسیر خودت کردی... تو که دوستم داشتی چرا نتونستی باهام بمونی؟ چیه خیلی بد شدم همه تقصیرات را گردن تو انداختم...! نترس تو یک وکیل مدافع خوب داری که منم از پسش برنمیام و فقط دوست داره منو محکوم کنه و بد جوری ازت دفاع میکنه... میدونم هنوزم اگه ببینیش میشناسیش این وکیل مدافع عاشق کسی نیست جز قلب تو... مگه یادت رفته روزی که باهام عهد دوستی بستیم قلبامون با هم عوض کردیم... طفلکی قلب من چه عذابی میکشه در کنار یک غریبه که می خواد جای منو بگیره... یک حسی بهم میگه خیلی غمگینی حتی غمگین تر از من... ولی نمی تونم کاری واست بکنم جز دعا برای صبر بیشتر برات...

+ نوشته شده در 86/08/23 9:20 توسط نیما |


روزی در روی برکه آرام و زیبائی، برای اولین بار نیلوفری به دنیا آمد. وقتی چشمانش را باز کرد، از دیدن نور شدید خورشید به وحشت افتاد، اما نور او را نوازشی کرد و به او گفت: از من نترس که من روزها نگهدار و نوازشگر تو خواهم بود.

وقتی کمی دستهای کوچکش را تکان داد از سردی آب، مور مورش شد.آب به او گفت: من مدتها منتظر تولد تو بودم و از این به بعد من و تو دو یار جدا نشدنی خواهیم بود.

وقتی شب فرا رسید، باد هم آرام پیش نیلوفر آمد و زیر نور مهتاب سایه روشن گلبرگهای نیلوفر روی آب می رقصیدند... ماه آرام به نیلوفر گفت: از این به بعد هر شب به عشق تو، طلوع عاشقانه ای خواهم داشت و نیلوفر با گونه هائی که در زیر مهتاب به سرخی گرائیده بود، عاشقانه لبخندی به مهتاب زد.

 

+ نوشته شده در 86/08/23 9:17 توسط نیما |


 

یه روزی . . .

یه روزی... یه جایی

یه نفر همه ی آرزوش لبخند تو بود

پس یه وقتی...یه جایی

...با یه لبخند یادش کن

 

 

 

  

 

 

همه چيز بخاطر تو دوست داشتني است...

 

 دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب مي‌شوم اما وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در مي‌گشايي و صدايم مي‌کني، دلم مثل يک کهکشان وسيع مي‌شود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد مي‌داند که تمام طعم عشق به دلشوره‌هاي شبانه است. دوست دارم هميشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتي چشم بر روي هم مي‌گذارم خوابت را ببينم و چشم که باز مي‌کنم در صبحي دوباره تو را به نظاره بنشينم.
سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتي نيستي و لحظه‌هايم از وجود مهربان تو خاليست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگي مي‌کنم. اين انتظار بازگشت، تمام لذت زندگي من است.
سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوري را بخاطر آغاز دوباره مهرباني.
اينطور است که همه چيز - حتي تلخيها- هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتني است.

 

 

+ نوشته شده در 86/08/23 8:56 توسط نیما |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت....
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت....

به نام آنکه بر وجود انسان دمید

و به نام آنکه دل را آفرید

تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند

پس به نام پروردگار عشق و

به نام پروردگار هستی

سلام به همه دوستان عزیز


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم آبان 1388

هفته دوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386



پیوندها

اس ام اس عاشقانه
وب سایت جوانان
ایرانیان انگلیسی
عاشقان اندی
گیاه درمانی
وبلاگ مجی جون
پخش زنده برنامه های تلویزیون
فارسی تاب
فقط به خاطر تو . . .
برای تو . . .
مهربان باش تا تنها نباشی
دنیا وایسا میخوام پیاده شم
هدیه تنها
رویای خیس
دل کاکتوس
Evanescence-Arghavan
مروارید عشق
بیا تو تنهایی
سایه آفتاب
DonyA & Shirin
دختر شب
*~(دختری از جنس عشق)~*
درياي بي ساحل
طلب عشق زهر بی سرو پایی ممنوع (ساره )
کاشــکی دنیــــا واسـه یـک شــب مـال مـن بـود
...:: به عشق تو گرفتارم ::...
سراب عشق
.::. گــل يــخ .::.
***رادیکال عشق ***
دفترچه خاطرات
سرمایه گذاری اینترنتی
**عشق من **
برای او می نویسم...
.:.:.:M:.:O:.:H:.:Y:.:.:.
وبلاگ بچه زرنگها
.::.دنیای شیشه ای من .::.
عاشقانه (سارا جان )
***عشق من عاشقم باش ***
حرفهای اسمانی از روی زمین خاکی


    تعداد بازديدها: