|
+ نوشته شده در 86/09/06 14:8 توسط نیما |
بهانه از تو و نوازش از من... میشینم سر راهت خسته ی خسته... به پات گل میریزم دسته به دسته... تو می گی غیر تو دلبر ندارم... من هوای دیگری در سر ندارم... مهر تو مال دیگرون... خنده ی تو با این و اون... رنج و عذابت مال من...نقش سرابت ماله من... توی بسته به جونم وای میمیرم اگه بی تو بمونم + نوشته شده در 86/09/05 10:40 توسط نیما |
اگه ميخوای بری برو
از تو دوباره می گذرم نگاه به گريه هام نکن من از تو بی وفاترم تو اشتباه عمرمی که ديگه تکرار نمی شی اين دفعه ديگه بر نگرد تو واسه ما يار نمی شی يه دروغه يه دروغه که واسم عزيزترينی يه دروغه اگه ديدی من هنوز چله نشينم ساده بودم که می گفتم بی تو ديوونه ترينم يه دروغه يه دروغه اگه اشکامو می بينی تو برو فکر خودت باش بعد از اين تنها ترينی يه دروغه اگه باختم باتو هرجور بگی ساختم اما کاش میدونستی تورو هيچ وقت نشناختم...
+ نوشته شده در 86/09/04 12:40 توسط نیما |
آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي گريه تلخي در آغوشت كنم اما نشد آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي چون شراب كهنه اي نوشت كنم اما نشد نازنينم، نازنينم ياد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو لحظه اي رفتم كه خاموشت كنم اما نشد بعد از آن نامهربانيهاي بي حد وحصر سعي كردم تا فراموشت كنم اما نشد + نوشته شده در 86/09/04 12:31 توسط نیما |
تنهایی خیلی سخته وقتی اشکات سرازیره ودستی نیست که پاکشون کنه. وقتی قلبت شکسته و کسی نیست که تیکه هاشو جمع کنه. وقتی دستات سرد شده و دستی نیست که گرمش کنه. وقتی ناامیدو بریده از همه چیز وکسی نیست که تنها امیدت باشه. وقتی همه ی وجودت یه دنیا حرف دارن وگوشی نیست که بشنوه. تنهایی خیلی سخته وقتی سرشار از محبت و عاطفه ای و کسی نیست که محبت کنی. وقتی اغوش گرمی برای گریه هات می خوای شونه ای نیست که تکیه گاهت باشه. وقتی نگران و اشفته ای کسی نیست که ارومت کنه. وقتی دلت ترکیده و دستی نیست که نوازشت کنه. وقتی چشات منتظرن و عشقی نیست که انتظارو تموم کنه. وقتی کسی نیست که شریک خنده ها و هق هق کردنات باشه. تنهایی خیلی سخته + نوشته شده در 86/09/03 15:21 توسط نیما |
یه روز یه پسر عاشق یه دختری میشه از قضا دختر کور بود و تا به حال صورت پسری رو که عاشقشه ندیده بود.روزی از روزها یکی پیدا میشه که چشمهاش رو به دختر هدیه بده تا اون بیناییش رو بدست بیاره.وخلاصه بعد از بدست آوردن بینایی این دختر میره پیش پسره تا ببینه چه شکلیه.وقتی اون رو می بینه شوکه می شه چون پسره کور بود.وبه خاطر همین دختر این پسر رو ترک میکنه غافل از اینکه اون دختر داشت با چشمهای اهدایی پسر اون رو می دید..... اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره هارو می شمارم اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبدسبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا همش تو رو خواب میبینم منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم + نوشته شده در 86/09/03 13:14 توسط نیما |
+ نوشته شده در 86/09/01 9:24 توسط نیما |
كاش مـي شــــــــــــــــد در كنـارت بـا دل مســـــــــــــــــت و خرابـت همدل وهــــــــم خانـه بـودن كاش مـي شــــــــــــــــد در خيالـم خـواب ورويـــــــــــــــــاي توديـدن در دل شـب مســــــــــــــــت بــودن
چشـم زيبــــــــاي تـو ديـدن كاش مـي شـد از نگاهـت پل بـه دنيـاي دلـت زد بوسـه نـا غافلــــــــــت زد!
+ نوشته شده در 86/09/01 9:20 توسط نیما |
|