تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

 

 

 

برای دیدن بقیه عکس ها روی  ادامه مطلب کلیک کنید .


ادامه مطلب

+ نوشته شده در 86/09/13 15:35 توسط نیما |


 

نمي داني نيمکت ترک خورده اي که هر روز روي آن ساعتها به هم چشم مي دوختيم ،
چقدر شرمگين مرا مي پايد.

من را ببخش که دلتنگت شده ام !

خودت بهتر مي داني تنها يادگارت غم لحظه غروب است

که هميشه تماشاچي اشکهاي قلب داغدار من بود.

بدان هرگز نمي تواني مرا از خودت متنفر کني و بدان هرگز از يادم نخواهي رفت

       پس بيا نه به حرمت عشق

                  بلکه به رسم جوانمردي و به ياد تقدس آغوش گرمم

      اگرروزي برگشتي

شاخه اي گل سرخ روي قبرم بگذار...

 

+ نوشته شده در 86/09/13 13:21 توسط نیما |


 

نام من عشق است

مي شناسيدم؟

زخمي ام زخمي سراپا

مي شناسيدم؟

با شما طي کرده ام راه درازي را

خسته ام

مي شناسيدم؟

اين زمان گرچه ابري پوشانيده است رويم

من همان خورشيد تابانم،

مي شناسيدم؟

اين چنين بيگانه از من رو مگردانيد،

در کف فرهاد تيشه من نهادم، من

من شکستم بيستون را، من

من همان مهربان سالهاي دورم

رفته ام از يادتان يا،

مي شناسيدم؟         مي شناسيدم؟

 

+ نوشته شده در 86/09/13 13:0 توسط نیما |


 

 
 
روزي مرد جواني وسط شهري ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود  و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. تكه‌هايي جايگزين شده بود و براي همين  گوشه‌هايي  دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد .در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است.
 پير مرد گفت :  قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم را  به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند . اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟
 مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،  اما از هميشه زيباتر بود .
 
زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود!
 
 
 

+ نوشته شده در 86/09/11 10:50 توسط نیما |


ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی

میروی با اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی

آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است

من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی

در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد

آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی

سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی

عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی

بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره

کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی

+ نوشته شده در 86/09/11 10:49 توسط نیما |


 

 

من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن.

می گویند از صبح بنویس از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقی تمام وقت باران پنجره چشمانم را شسته است. همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانمادای آدم های خوشبخت را در بیاورم.

بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه لحظه های تنهایی من است.

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه دوست داشتنی زندگیم از عهده داشتنش برآید.

سقف اعتماد تعمیری ست مدام چکه می کند آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالی ست نمی توان باورش کنم رفتنش و نه ماندنش را.

مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند.

این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است اگر ترانه ثمره تخیل بود به جنون نمی رسید اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسد به جنون رسیده از او راضی ست. خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد. اما همیشه حق با برنده ها نیست می شود در عین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد.

قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست بی علاج است دانستنش آدم را می کشد گریه شبانه می آورد اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست اون یکی رو جز من داشت .

سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد گریه می کنم با شکوه مثل اقیانوس بلند مثل اورست او نمی شنود و نمی داند که ماه خوشبختی همه بی ستاره هاست.

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته من است:

 

          چی کار کرد این دل سادم     که از چشم تو افتادم؟

 

                                                              

                                                                                                               

 

 

+ نوشته شده در 86/09/11 9:0 توسط نیما |


آخر از شهر دلت بیرون کنی من را چرا؟
             با کلام سرد خود افسون کنی من را چرا؟


من که در عشقت شدم رسوای شهر قصه ها
             باز با تیر نگاهت خونین کنی من را چرا؟


بعد مرگم روزگاری بر سر خاکم بیا
               سنگ را بردارو جسم خسته ام را کن صدا


گر پس از صد سال بشکافی تو سینه ام
                  در درون سینه بینی شعله عشق و وفا


جسم صد چاکم به پاخیزد به پاس دیدنت
                خاک اگر باشد کند آغوش از بهر تو باز

 

+ نوشته شده در 86/09/10 15:15 توسط نیما |


xc

دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب مي‌شوم اما وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در مي‌گشايي و صدايم مي‌کني، دلم مثل يک کهکشان وسيع مي‌شود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد مي‌داند که تمام طعم عشق به دلشوره‌هاي شبانه است. دوست دارم هميشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتي چشم بر روي هم مي‌گذارم خوابت را ببينم و چشم که باز مي‌کنم در صبحي دوباره تو را به نظاره بنشينم.
سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتي نيستي و لحظه‌هايم از وجود مهربان تو خاليست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگي مي‌کنم. اين انتظار بازگشت، تمام لذت زندگي من است.
سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوري را بخاطر آغاز دوباره مهرباني.
اينطور است که همه چيز - حتي تلخيها- هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتني است.

 


 

+ نوشته شده در 86/09/10 14:29 توسط نیما |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت....
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت....

به نام آنکه بر وجود انسان دمید

و به نام آنکه دل را آفرید

تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند

پس به نام پروردگار عشق و

به نام پروردگار هستی

سلام به همه دوستان عزیز

ای دی من : hamsafare_eshgh75


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته چهارم خرداد 1387

هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386



پیوندها

اس ام اس عاشقانه
وب سایت جوانان
ایرانیان انگلیسی
عاشقان اندی
گیاه درمانی
وبلاگ مجی جون
پخش زنده برنامه های تلویزیون
فارسی تاب
فقط به خاطر تو . . .
برای تو . . .
مهربان باش تا تنها نباشی
دنیا وایسا میخوام پیاده شم
هدیه تنها
رویای خیس
دل کاکتوس
Evanescence-Arghavan
مروارید عشق
بیا تو تنهایی
سایه آفتاب
DonyA & Shirin
دختر شب
*~(دختری از جنس عشق)~*
درياي بي ساحل
طلب عشق زهر بی سرو پایی ممنوع (ساره )
کاشــکی دنیــــا واسـه یـک شــب مـال مـن بـود
...:: به عشق تو گرفتارم ::...
سراب عشق
.::. گــل يــخ .::.
***رادیکال عشق ***
دفترچه خاطرات
سرمایه گذاری اینترنتی
**عشق من **
برای او می نویسم...
.:.:.:M:.:O:.:H:.:Y:.:.:.
وبلاگ بچه زرنگها
.::.دنیای شیشه ای من .::.
عاشقانه (سارا جان )


    تعداد بازديدها: