|
اي يار سبز خورشيد چه بي بهانه رفتي سرخي قلب من را سبزينه کرده رفتي آن گل که تو نمودي از خون دل سيراب پژمرده گشته اکنون از آن زمان که رفتي يــادش بخـــير آن روز لبخنـــد آخــر تــــو با گونه هاي سرخت خنديدي و تو رفتي گفتي که در ره ما مرگ است خط آخر افسوس از اين زمانه مرگ آمد و تو رفتي چيزي ندارم از تـــو جز پاره هاي عکسي جز خاطرات اشکم در لحظه اي که رفتي عطر خوش نسيمت بوي بهشت مي داد فردوس خاک پا شد از آن زمان که رفتي دارم هنــــــوز در ياد آن آخـــرين کـــلامت من مست راه عشقم عاشق شدي و رفتي پرواز کـــــــن پـرنده بنگر به اوج هســـتي دل را خــــزان نمودي تـــو چون بهار رفتي جانا در اين زمانه دل بستنت هنر نيست دل را بـــــدان کسي بند ميرد اگر تو رفتي + نوشته شده در 87/08/15 8:35 توسط نیما |
|