|
سلام عشق من... در اتاق خسته و تکراری خاطره ها... در تبسم تلخی از لبخند ابرهای پاییز... در تاریکی شب ... کنار سکوت پنجره ... در انتظار تو هستم ... می دونی انگار زده به سرم ... دلم برات تنگ شده نازنین... + نوشته شده در 87/09/07 9:53 توسط نیما |
دلم از خیلی روزا با کسی نیست تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست شدم اون هرزه گیاهی که گلاش پرپر دستای خار و خسی نیست دیگه دل با کسی نیست دیگه فریاد رسی نیست آسمون ابری شده دیگه خارو خسی نیست + نوشته شده در 87/09/07 6:58 توسط نیما |
چقدر مشتاق روییدنم و تو، " بوی بهار منی" چقدر تشنه ام و تو، چقدر سرشار زندگی ام، چقدر خسته ی خاطره ام، من در راه جستجوی خودم ، گم شده ام، و تو، " نشانه های مقصدی" ردیف سپیدارها را می شمارم، پرنده ای سبک با ل روی شاخه ی نازک خیال، من عاشق پرنده های مهاجرم، بیا در یکد یگر سفر کنیم، + نوشته شده در 87/09/05 17:10 توسط نیما |
باهمين دست به دستان تو عادت كردم ، اين گناه ست مانده ام آخر اين شعر چه باشد انگار به ندانستن پايان تو عادت كردم + نوشته شده در 87/09/05 17:1 توسط نیما |
|