|
شب بود و شمع بود و من بودم و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم شب غمگینی بود خانه با یاد تو از گل لبریز همه جا پرتو لرزنده ی شمع دوستانت همه جمع عاشقانت همه شاد لیک در جمع عزیزان تو نبودی افسوس ... همه با یاد تو در طیف سرور خانه در گل مستور همه جا لعمه ی نور ! یاد شیرین تو در جمع نشاط ! عکس زیبای تو در جام بلور لیک در جمع عزیزان تو نبودی افسوس ... همه با یاد تو خندان بودند و من "خانه به طوفان داده" در میان همه گریان بودم شمع هم همراه دل من می سوخت و کسی آگه از این راز نبود چه کنم ؟ بی تو در شادی ها بر دلم باز نبود! شمع هم گریان بود لیک ای معنی عشق , اشک دل داده کجا گریه شمع کجا ؟ چه شب تلخی بود , شب تنهایی من من که در بستر غمها بودم من که از اشک غریبانه چو دریا بودم تو ندانی که چه تنها بودم ... کا ش می دانستی شب میلاد غریبت ای یار من به اندازه ی چشم همه مردم شهر گریه کردم در خویش گریه ام بدرقه ی راهت باد شب میلاد تو من بودم و اشک من که از اشک غریبانه چو دریا بودم آه ای معنی عشق تو ندانی که چه تنها بودم ... + نوشته شده در 87/01/11 15:41 توسط نیما |
|